محمد رضا واليزاده معجزى

188

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

كه به‌طور ماهرانه‌اى آنها را غافلگير ساخته و فرصت فرار به آنان ندهند . هنوز آنها مسافتى با آبادى شلكه فاصله داشتند كه به يد اللّه خان و على رضا خان و نجف خان كه قطارها را باز كرده و مشغول استراحت بودند ، اطلاع دادند كه عده‌اى سوار مسلح به سوى آنان پيش مىآيند . سه نفر مزبور كه در مدت چند سال ياغيگرى رموز كار را از بزرگتران نيك آموخته و بسيار زرنگ و جلد از كار درآمده و غريزه حفظ حيات آنان را كارآزموده ساخته و تكليف خود را در مواقع تصادم با همچون صحنه‌هاى خطرناكى به خوبى مىدانستند معجلا قطارها را به كمر زده و آماده دفاع و تيراندازى شدند و هنوز دست اول را خالى نكرده بودند كه قندى خان پسر منصور كشته شد و آنها هم پاى نجف [ پسر ] على خان را با تير زدند ، ولى على رضا خان و يد اللّه خان نگذاشتند نجف به چنگ آنها بيفتند و او را بر ترك خود سوار كرده با سرعت از آبادى شلكه دور شدند . منصور خان به مجرد شنيدن خبر قتل پسرش ، ملكزاده و پسرش صادق خان را كشت و به سوى محرم‌آباد فرار كرد او به زبان حال گفته بود : دمى آب خوردن پس از بدسگال * به از عمر هفتاد و هشتاد سال موجبات قيام امير اعظم امير اعظم كه از لشكر غرب عقده‌هايى راجع به اعدام پدرزن و دستيارش يوسف خان امير بهادر و شوهرخواهرش غلامعلى خان امير همايون در دل داشت ، از رفتار بعضى افسران لشكر كه به مأموريت طرهان مىرفتند ، نيز سخت عصبانى بود . روى اين اصل او اوايل [ سال ] 1306 به فكر قيام افتاد و برحسب تصادف ، چند موضوع اتفاق افتاد كه وى را در عزم خود راسختر نمود و آن مستعد بودن مزاج بعضى از سرجنبانان لرستان براى ياغيگرى و كوه‌گردى و نيز ياغيگرى باقيمانده خوانين بيرانوند و بالاگريوه و ميرهاى صيمره و ديگران بود . از همه مهمتر كدخدا دوست مراد زيد على ( مشهور به دوسه ) و كدخدا امان اللّه ، كبيركوه را مقر ياغيگرى خود ساخته و هرروز دسته‌اى از ناراضيان لرستان به آنها مىپيوستند كه شرح آن را جداگانه نوشته‌ايم ؛ بقية السيف خانزادگان بيرانوند از قبيل : نصر اللّه خان پسر فاضل خان ، نعمت اللّه خان پسر جهانگير خان ، صيد محمد خان پسر غلامعلى خان ، على رضا خان و مرتضى خان پسر على مردان خان ، محمد خان پسر شيخعلى خان و قيطول‌هاى « 1 »

--> ( 1 ) . تأكيد از نويسنده است ( ويراستار ) .